محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6006

تاريخ الطبرى ( فارسي )

به آنها دادند كه بر همان در چوبين غسلش دادند و به گورش كردند . گورش را عميق نكندند . گويند سگان قبرش را شكافتند و گوشتش را بخوردند . گويد : ابراهيم بن عباس عامل اهواز بود . محمد بن عبد الملك دوست وى بود اما احمد بن يوسف ، ابو الجهم ، را فرستاد كه او را به معرض مردم به پاى داشت و با وى بر هزار هزار درم و پانصد هزار درم توافق كرد و ابراهيم شعرى گفت به اين مضمون : « برادر من بودى ، اما به تبع برادرى روزگار « و چون روزگار بگشت به نبرد آمدى . « من نكوهش روزگار را پيش تو مىگفتم « اما اكنون روزگار را به سبب تو نكوهش مىكنم « چنان بودم كه ترا ذخيرهء حادثات مىپنداشتم « اما اينك منم كه از شر تو امانى مىجويم . » و هم او گويد : « به سبب رأى ابو جعفر « به جايى رفته‌ام كه از حادثهء سخت خبر مىدهد « بى آنكه گناهى كرده باشم اما « اين دشمنى زنديق با مسلمان است . » گويد : از آن پس كه ابراهيم را گرفتند با راشد مغربى به بغدادش بردند كه مالى را كه آنجا داشت بگيرند . غلام وى روح را گرفتند كه پيشكارش بود و مالهاى وى را به دست داشت و با آن تجارت ميكرد . تنى چند از مردم خاندانش را نيز گرفتند ، به مقدار بار يك استر كه با آنها بود گرفتند . اطاقهايى از آن وى يافتند كه در آن كالاى بازرگانى گونه گون بود ، از گندم و جو و آرد و حبوب و روغن و مويز و انجير ، ( 161 و اطاقى پر از جامه . مجموع آنچه از او گرفتند و بهاى آنچه از او يافتند نود -